محمد خزائلى
86
شرح بوستان ( فارسى )
به بالا صنوبر ( 1 ) به ديدار حور * چو خورشيدش ( 2 ) از چهره ميتافت نور فرا رفت و گفت اى عجب اين توئى ! * فرشته نباشد بدين نيكوئى تو كاين روى دارى به حسن قمر * چرا در جهانى به زشتى سمر ( 3 ) ! ترا سهمگين ( 4 ) روى پنداشتند * به گرمابه در ، زشت بنگاشتند شنيد اين سخن بختبرگشته ديو * به زارى برآورد بانگ و غريو : كه اى نيكبخت ، اين نه شكل منست * و ليكن قلم در كف دشمن است برانداختم ( 5 ) بيخشان از بهشت * كنونم به كين مىنگارند زشت مرا همچنين نام نيكست ، ليك * ز علت نگويد بدانديش ، نيك وزيرى ( 6 ) كه جاه من آبش بريخت * به فرسنگ بايد ز مكرش گريخت . . . . . . . . . .